شمیم دل
غروب انتظار

غروب جمعه ها دلتنگ چیست؟

 

تا حالا شده غروب جمعه توی لاک خودت نباشی ، همیشه احساس می کنی غروب جمعه ها یه حس دیگه ای داره و خیلی دلتنگی !!!

من که اینطورم ، غروب جمعه ها حتی نفس کشیدن برامم مشکله ، یه جوری حس دارم که یه چیزی تو زندگیم کم شده ، خلاصه یه کمبودی هست که خیلی وقتها هم درست نمی تونم بهش دست پیدا کنم که از چیه.

خوب که فکر می کنم ، می بینم زمین یه چیزی کم داره به خاطر این دلتنگ می شه ، وقتی زمین و زمان منتظرند و در طول هفته در انتظار ، وقتی می بینند جمعه ای دیگه اومد و رفت و صاحب زمان و زمین نیومد تمام غم خودشون و بیرون می ریزند و با حالت غمگین سر در گریبانند.

و دلتنگند که کی ظهور می شه و غروب جمعه ها دل انگیز می شه...

به نظر من دلیل اصلی غمگینی جمعه ها غیاب امام زمان عجل الله است که موجب قرمزیخورشید و سنگینی هواست و اگه بیاد دیگه جمعه ای غمگین نخواهیم داشت.

به امید ظهور ....

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/۳٠ - شمیم

ایمان به ولایت فقیه ، التزام عملی می خواهد

ایمان به ولایت فقیه ، التزام عملی می خواهد

بحث مشروعیت الهی حکومت دینی خصوصا در دو دهه اخیر، هر چند مکرراً مورد توجه و تبیین علمی قرارگرفته است اما حوادث اخیر ، طرح دوباره این مهم را بیش از پیش ضروری کرده است. حوادثی که می توان گفت ناشی از عدم توجه به این مهم و نبود التزام قلبی و عملی به موادی آن است.

بدیهی است اگر چنین آسیبی گریبان گیر برخی از داعیه داران اعتقاد به مشروعیت ولایت فقیه نمی شد شاهد چنین حوادث ناخوشایندی نبودیم. نوشته حاضر تذکری است برای آنان که خود را مدافع مشروعیت الهی حکومت دینی می دانند اما در عمل پایبندی لازم را از خود به نمایش نگذاشته اند. اینک سخن در باب مشروعیت حکومت دینی و الهی بودن ولایت فقیه را با ذکر اموری پی می گیریم....

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/٢٦ - شمیم

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی...

عشق داندکه درین دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

ماه و خورشید همین آینه می گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

وصل خورشید به شب پره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

عشق بازان چنین مستحق هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند

....... دیوان حافظ 193

 شمیم

 

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/٢٦ - شمیم

موعظه خداوند به موسی کلیم الله

موعظه خداوند به موسی کلیم الله

خداوند کریم به موسی فرمود : من برای تو سه کار انجام می دهم و تو در مقابل سه عمل انجام بده.

الف من نعمت های فراوان به منت به تو دادم , تو نیز اگر به کسی چیزی دادی منت مگذار

ب من عذر و توبه تو را می پذیرم هر چند بسیار کرده باشی، تو نیز عذر جفاکاران را بپذیر

ج من عمل فردا را امروز نمی خواهم ، تو هم امروز روزی فردا را مخواه

شمیم

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/٢٠ - شمیم

خودسازی

وقتی بچه بودم دلم می خواست دنیا را عوض کنم.

بزرگتر که شدم گفتم خب دنیا بزرگ است بهتر است کشورم را آباد کنم و او را بسازم.

در نوجوانی پنداشتم که باید شهرم را درست کنم چون کشور در توانم نیست.

در جوانی گفتم شهر که بزرگ است بهتر است محله خود را تغییر دهم.

به میانسالی که پا گذاشتم گفتم بهتر است از خانواده خود شروع کنم.

اما در این لحظه آخر عمر می بینم که باید از خود شروع می کردم . خانواده , محله , شهر ، کشور و دنیا را اگر از خود شروع می کردم به قدر توانم می توانستم تغییر ایجاد دهم ولی....

 

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/٢٠ - شمیم

شهید برونسی آرام گرفت...

 شهید برونسی پس از ٢٧ سال با طواف در حرم امام رضا علیه السلام در مشهد مقدس آرام گرفت. روحش شاد یادش گرامی. 

 

خامنه‌ای ((این عمار؟))گفت، سردار هور آمد و گفت «جهاد اقتصادی»، «اوس عبدالحسین برونسی»... که باز همآستین همت بالا زد و غیرت کرد و بعد از 27 سال بازگشت با پیکری بی‌سر، تا بگوید*لبیک یا خامنه‌ای*. آمد تا برای ولی فقیه کار کند. کارگری کند. بنایی کند. آمد تادر دوران غیبت، باز هم اطاعت محض از ولی فقیه داشته باشد. آمد تا بگوید؛ «به رویچشم، ای نایب امام زمان». آمد تا به رهبر انقلاب بگوید؛ «کدام کار در گوشه مملکت برزمین مانده، کدام جاده باید کشیده شود، من هستم». آمد تا بگوید؛ «ای ولی امر! رویمن هم می‌توانی حساب کنی». آمد تا بگوید؛ *من از سفر استانی بهشت بازگشته‌ام، دوستدارم به جای این لباس خاکی، لباس کارگری بپوشم*آمد تا بگوید؛*خامنه‌ای! ایندرست که سر در بدن ندارم، اما دست‌های من هنوز هم پینه خدمت بسته و جلد کار است*. اصلا خوب شد که «سردار کار» سر در بدن ندارد و خیلی چیزها را نمی‌بیند؛ خیلی چیزهارا. چین و چروک روی پیشانی‌اش حالا شاید بخشی از «خاک‌های نرم کوشک» شده باشد. پلاکش را که دیدم «سیاسی» نبود. «دیپلماسی» نبود. ساده بود. آنقدر بی‌تکلف که گوییآماده است برای کار. «DNA» روحش از «گروه خدمت» بود. خامنه‌ای را از همان دورانمشهد می‌شناخت. خامنه‌ای هم او را می‌شناسد و می‌داند که این مرد، برای «جهاداقتصادی» حکم یک «مجاهد اقتصادی» را دارد. نمی‌دانم از این شهید در سنگر جنگ، چندقطره خون تقدیم اسلام شد، اما می‌دانم که مقدس‌تر از خون سرخ و مطهرش، قطرات عرقیبود که می‌ریخت روی پیشانی‌اش، تا با افتخار، «کارگر انقلاب اسلامی» باشد. کارگرشهید که زمان جنگ به مقام فرماندهی هم رسیده بود، «سردار کار» بود و همیشه دوستداشت او را «اوس عبدالحسین» صدا کنند. حتی «دجله» هم برای «بنّای شهید»، «حجله کار»بود... و اینک در سال «جهاد اقتصادی» همان خدایی که خرمشهررا آزاد کرد، به جای هر شهید دیگری، «شهید برونسی» را با پیکر بی‌سر، به مابازگرداند تا به ما بگوید؛ «سر باید داد در راه امر ولی‌فقیه»؛ سر باید داد. منرجعت پیکر پاک و بی‌سر شهید اوس عبدالحسین برونسی را سخن گفتن آشکار خدا می‌دانم باهمه ما. از این واضح‌تر آیا می‌شود خدا با ما سخن بگوید؟! پیکر بی‌سر «سردار کار»مختصرترین و مفیدترین پیامی بود که خدا در سال «جهاد اقتصادی» به همه ما داد، تامبادا شعار خودمان را که می‌گفتیم «شهیدان زنده‌اند، الله‌اکبر» فراموش کنیم. تاخیال نکنیم که به همین راحتی‌ها می‌شود «سرباز ولایت فقیه» شد. از سر باید گذشت؛مثل «حسین» و مثل «عبدالحسین». رجعت این شهید حکومتی، این کارگر، این بنا، اینمجاهد اقتصادی که از فرط علاقه رهبر بهایشان، می‌توان «عشق آقا» خطابش کرد، به روشنی نشان می‌دهد «جهاد اقتصادی» یک «حکمحکومتی» است؛ حکمی که بعد از 27 سال از شرق دجله، باعث رجعت لاله‌ای بی‌سرمی‌شود... پس خوش آمدی ای شهید! تبریک می‌گوییم به شما، ای نایب بر حق امام زمان،رجعت «سردار کار» را. تا شهدا زنده‌اند، امر شما و حکم شما بر زمین نمی‌ماند. اینوسط ما چه کاره‌ایم؟! تا «مجاهد اقتصادی» سرباز شما برای «جهاد اقتصادی» است، ما چهکاره‌ایم؟! ما باشیم و نباشیم، نخستین مدافعان راستین، کوشا و پرتلاش ولایت فقیه، «شهدا» هستند. مگر شهدا مرده‌اند که «این عمار» را نشنوند و مگر از اینجا تا «آنسوی هستی» چقدر فاصله است که «اوس عبدالحسین» حکم حکومتی «جهاد اقتصادی» رانشنود؟!... پس خوش آمدی ای شهید! در این سال، «وطن» شدید به تو نیاز داشتعبدالحسین! تو که همیشه بالا بود آستین لباست برای کار. تو که در مشهد، عاشق، مریدو پای منبر «خامنه‌ای جوان» بودی. تو که در جبهه، دلت پر می‌زد، برای وقتی کهرئیس‌جمهور مکتبی؛خامنه‌ای به جنوب می‌آید، از نزدیک ببینی‌اش. تو که هنوز هم مثلگذشته دوست داری «آقا» را. تو که آمده‌ای... و بی‌سر آمده‌ای، تا به ما در «فاطمیهروزگار» یاد دهی که چگونه از ولایت فقیه باید اطاعت کرد. تو که خامنه‌ای، زیاددوستت دارد؛ خوش آمدی! تو سخن خدا هستی با ما. تو ای شهید! تجسم وصیتنامه شهدایی کهنگذارید ولی فقیه تنها بماند. خدا دارد به وسیله تو با ما سخن می‌گوید؛ کاش خوب گوشکنیم. کاش خوب ببینیم و کاش خوب کار کنیم که با وجود حجتی چون «اوس عبدالحسینبرونسی»، شانه خالی کردن از زیر بار خدمت، یعنی شانه خالی کردن از زیر بار شهادت. . . و یعنی شانه خالی کردن از زیر تابوت شهیدی که «مجاهد اقتصادی» است و پسوند نامشبه جای «مهندس» و «دکتر»، هیچ نیست الا نماد کار. ای شهید! ای شهید اهل کار ومجاهده و بنایی! ای فرمانده یگان خدمت! می‌شود وقتی که داری، تمام شهر را، بلکهتمام دولت و مجلس و دستگاه قضا را، روی شانه‌های بهشتی‌ات، مشایعت می‌کنی، لطف کنیو برای ما فاتحه‌ای بخوانی؟! لابد آنکه در «تابوت» خفته است و بوی باروت روزمرگیمی‌دهد، ماییم... که تو آمده‌ای مشایعت کنی ما را به وادی «جهاد اقتصادی» تا درست وبی‌مزد و منت، به ملت، به ولایت، به خون شهدا، خدمت کنیم.

 

خدا ان‌شاءالله شهید عزیزمان را- مرحوم شهید برونسی را یا همان طور که عرض کردیم اوستا عبدالحسین برونسی- رحمت کند. این خیلی برای جامعه ما، کشور ما و تاریخ ما اهمیت دارد که یک شخص خوانده شده بهعنوان «اوستا عبدالحسین»، نه دکتر عبدالحسین است، نه به معنای علمی استاد عبدالحسیناست؛ بلکه اوستا عبدالحسین است، اهل بنایی و اهل کار دستی و اهل شاگردی فلان مغازه؛یعنی اوستا عبدالحسین بنا از لحاظ معرفت و آشنایی با حقایق به جایی می‌رسد که قبلاز پیروزی انقلاب در ظریف‌ترین کارهای انقلابی جوان‌هایی که در مسائل انقلابی کارمی‌کردند شرکت می‌کند». ایشان در بخش دیگری پس از اینکه به ویژگی‌های شهید برونسیاشاره می‌کنند او را جزو عجایب انقلاب اسلامی می‌دانند و می‌فرمایند: * اینها جزوعجایب انقلاب ما است. جزو چیزهای استثنایی انقلاب ما است که دیگر نظیر ندارد. *

مقام معظم رهبری مد ظله العالی

 

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/۱۸ - شمیم

با زهرا سلام الله چه کردند؟

السلام علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیه

زهرای ما(س)، آن روزها، بعد از رحلت رسول خدا(ص) و پیش از آنکه، خود نیز چشم از جهان فرو بندد و در جوار قرب الهی به پدر چشم انتظار خویش بپیوندد، بارها کوچه های مدینه را کاویده بود و به دیدن برخی از «خواص» رفته بود، فاطمه(س) با دلواپسی سفارش های رسول خدا(ص) را به آنان گوشزد کرده بود و عهدی که با خدا بسته و اکنون بی محابا شکسته بودند را یادآور شده بود. اما، دلشوره فاطمه(س) که اصرار او را در پی داشت، پاسخی جز سکوت برخی از خواص، به دنبال نداشت و چنین بود که صدای فاطمه(س) در سکوت سنگین و سؤال آفرین آن روزها گم شد. زهرای ما(س) می دانست که اگر مردم از ولایت علی(ع) دور شوند بی تردید به پذیرش ولایت حاکمان جور، مجبور می شوند. فاطمه(س) در محرومیت جهان اسلام از امامت علی(ع)، «فتنه جمل» را می دید، نعره مستانه معاویه در فریب صفین را می شنید، در «نهروان»، جهالت خوارج را می نگریست و در سحرگاه خونین نوزدهم رمضان سال چهلم هجری در محراب مسجد کوفه بر فرق شکافته علی(ع) می گریست، اشرافیت بر باد رفته را می دید که بار دیگر به میدان آمده، حسن(ع) را که از محرومیت مردم گرفتار در چنگال معاویه خون دل می خورد و سر مطهر حسین(ع) را می دید که در هنگامه خون و فریب اشراف بر نیزه می رود، یزید را می دید که سر بریده فرزند رسول خدا(ص) را پیش روی نهاده، بر لب و دندان او می زند و اجداد به هلاکت رسیده خود در «بدر» و «حنین» را به تماشای انتقام می خواند! و... مردم مظلوم را که در چنگال خونریز «بنی امیه» و «بنی عباس» گرفتارند و جماعت مسلمانان را که انگشت پشیمانی به دندان می گزند و دست حسرت بر پیشانی می زنند که کاش ولایت علی(ع) آن دوستدار محرومان و حامی مظلومان را پاس می داشتند تا ولایت حجاج بن یوسف ها و منصور دوانقی ها که خونریز و انسان ستیزند را به زور بر گرده خویش نمی داشتند.

فاطمه(س)، اینهمه را می دید که آنهمه دلشوره داشت... و سرانجام هنگامی که در میان خواص آن روزها، برای ندای ملکوتی خود پاسخی نیافت، با «بی نشانی» تربت خویش برای آیندگان «نشانه» گذاشت تا ناخشنودی دختر پیامبر خدا(ص) از رخدادهای آن روزها را به خاطر بسپارند و هیچگاه «علی»(ع) را تنها نگذارند... چنین بود که در آن نیمه شب تاریک، علی(ع) و شماری اندک از یاران وفادار او خورشید را بدرقه کردند و دختر را به پدر، یا مادر را به فرزند! سپردند، مگر نه این که «ام ابیها» بود... پس هم این بود و هم آن و... مزارش بی نشان... راستی! خورشید و شب!... هیچکس به یاد ندارد که این دو را با هم دیده باشد...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/۱٥ - شمیم

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مردم فارس

در دیدار پرشور مردم استان فارس - رهبر انقلاب : تا زنده هستم اجازه انحراف نمی دهم

رهبرمعظم انقلاب اسلامی صبح دیروز در جمع پر شور مردم شیراز تاکید کردند که هرجا رهبری احساس کند از مصلحت بزرگی غفلت می شود، وارد خواهد شد و رهبری تا زنده است هیچ گاه نخواهد گذاشت در حرکت عظیم ملت ایران به سوی آرمان ها، ذره ای انحراف ایجاد شود.

متن کامل فرمایشات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای به این شرح است :

 

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/٥ - شمیم

عتیقه

گفت: شیرین عبادی از محافل و رسانه های آمریکایی و اروپایی گلایه کرده است که چرا دیگر به سران و فعالان جنبش سبز! اهمیتی نمی دهند.

گفتم: حیوونکی! یعنی هنوز نفهمیده که هیچکس دستمال کاغذی مصرف شده را دوباره توی جعبه نمی گذارد؟!
گفت: همین خانم می گوید، تصور نمی کردم که آنهمه استقبال رسانه ها و مجامع آمریکایی و اروپایی از اقدامات و اظهارات حقوق بشری من به این زودی فروکش کند!

گفتم: پیرزنی به زن همسایه اش گفت؛ اون آقایی که هر روز به بهانه ای از این کوچه عبور می کنه و به من خیره میشه چیکاره است؟ و زن همسایه گفت؛ عتیقه فروشه!

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/٥ - شمیم