شمیم دل
ایمان به ولایت فقیه ، التزام عملی می خواهد

ایمان به ولایت فقیه ، التزام عملی می خواهد

بحث مشروعیت الهی حکومت دینی خصوصا در دو دهه اخیر، هر چند مکرراً مورد توجه و تبیین علمی قرارگرفته است اما حوادث اخیر ، طرح دوباره این مهم را بیش از پیش ضروری کرده است. حوادثی که می توان گفت ناشی از عدم توجه به این مهم و نبود التزام قلبی و عملی به موادی آن است.

بدیهی است اگر چنین آسیبی گریبان گیر برخی از داعیه داران اعتقاد به مشروعیت ولایت فقیه نمی شد شاهد چنین حوادث ناخوشایندی نبودیم. نوشته حاضر تذکری است برای آنان که خود را مدافع مشروعیت الهی حکومت دینی می دانند اما در عمل پایبندی لازم را از خود به نمایش نگذاشته اند. اینک سخن در باب مشروعیت حکومت دینی و الهی بودن ولایت فقیه را با ذکر اموری پی می گیریم....


بحث مشروعیت الهی حکومت دینی خصوصا در دو دهه اخیر، هر چند مکرراً مورد توجه و تبیین علمی قرارگرفته است اما حوادث اخیر ، طرح دوباره این مهم را بیش از پیش ضروری کرده است. حوادثی که می توان گفت ناشی از عدم توجه به این مهم و نبود التزام قلبی و عملی به موادی آن است.

بدیهی است اگر چنین آسیبی گریبان گیر برخی از داعیه داران اعتقاد به مشروعیت ولایت فقیه نمی شد شاهد چنین حوادث ناخوشایندی نبودیم. نوشته حاضر تذکری است برای آنان که خود را مدافع مشروعیت الهی حکومت دینی می دانند اما در عمل پایبندی لازم را از خود به نمایش نگذاشته اند. اینک سخن در باب مشروعیت حکومت دینی و الهی بودن ولایت فقیه را با ذکر اموری پی می گیریم.

¤¤¤

معنای مشروعیت حکومت: یکی از مفاهیمی که هر حکومتی خواسته یا ناخواسته به آن محک زده می شود و موجب التزام آوری نسبت به آن حکومت و نیز مردم می شود، مشروعیت داشتن آن است. لذا در تفکر سیاسی حکومت ها، مفهوم مشروعیت دارای جایگاه خاصی است. البته مشروعیتی که در فلسفه سیاست از آن سخن می رود، معنای خاص دارد و می توان گفت این واژه در فرهنگ سیاسی مرادف «قانونی بودن» است لذا مشروع بودن یک حکومتی، قانونی بودن آن قلمداد می گردد1 به گونه ای که گروهی حق حاکمیت بر مردم داشته و مردم نیز در قبال، موظف به اطاعت باشند.

ملاک مشروعیت حکومت ها: یکی از رهیافت های مهم در این بحث تبیین ملاک مشروعیت و قانونمندی حکومت هاست که یک حکومت به چه چیز می تواند مشروعیت یافته و موجب التزام عملی برای مردم شود. با یک رویکرد تاریخ گرایانه در باب حکومت ها و ملاک مشروعیت آن ها در می یابیم که ملاک ها به حسب اجتماعات مختلف، متفاوت بوده است.

بعضی بر این عقیده بوده اند که ملاک مشروعیت، قراردادی اجتماعی بین دولت و مردم بوده است؛ بدین معنا که بین دولت و مردم قراردادی منعقد می گردد و ضمن آن مردم خود را ملزم به اطاعت از حکومت دانسته و در قبال این اطاعت، حکومت نیز خود را موظف به حفظ امنیت و نظم و رفاه و... مردم می داند.

گروهی رضایت مردم را ملاک مشروعیت دانسته اند؛ یعنی هرگاه مردم از حکومتی راضی بودند، حق دستوردادن برای حاکم را تثبیت کرده و خود را ملزم به اطاعت از قوانین و دستورات حکومت می نمایند.

طایفه ای بر آنند که هر گاه اراده عمومی و اکثریت به حکومتی تعلق گرفت، آن حکومت قانونی و مشروع است. برخی دیگر تلاش هر حکومتی برای برپائی عدالت را ملاک قانونی بودن آن گرفته اند؛ لذا عدالت منشأ الزام سیاسی است.

گروهی بر آنند هر حکومتی که برای سعادت افراد جامعه تلاش کند قانونی است. پس منشأ الزام آوری این است که حکومت به دنبال سعادت مردم باشد. (حال مفهوم سعادت در آن جامعه در چه چیزی تجلی و تبلور دارد، بحث دیگری است). اما در میان این انظار، نظریه دیگری هم هست و آن این که معیار مشروعیت یافتن یک حکومت الهی بودن آن است و حکومت دینی بر همین اعتقاد بنا نهاده شده است.2 و در این مقاله به تبیین مشروعیت در حکومت دینی می پردازیم و نقد نظریات دیگر را به مجال دیگر وامی گذاریم.

مشروعیت حکومت در اسلام: در اندیشه سیاسی و نیز فقهی- کلامی اسلام، مشروعیت حکومت و نیز حقانیت آن به ذات حضرت احدیت برمی گردد و این از گزاره های ثابت و غیرقابل تغییر در فرهنگ و تفکر سیاسی اسلام است؛ چرا که در پرتو این اعتقاد، خدا مالک اصلی و سلطان حقیقی و حاکم مطلق است، چنان که در تنزیل شریف در موارد متعددی به این مطلب تصریح شده است، از جمله آنجا که می فرماید: «الا له الحکم»3 و «ان الحکم الا الله» 4 و «قل ان الامر کله لله»5 و «قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شیء قدیر»6 و بسیاری دیگر از آیات شریفه که دلالت مطابقی بر اختصاص منصب حکومت و فرمانروائی به ذات حضرت احدیت دارد و این که هیچ کس را غیر از او حق حکومت بر احدی نیست. پس آن چه را او فرمان داده و حکم می کند حق و مشروع است و از آن جا که مسلمین بر این اعتقادند که خدای تعالی احکامش در جهت مصالح بندگانش بوده و از جهتی مطابق با ارزش های اخلاقی است، لذا فرمانبرداری از فرامین و دستورات او را بر خود لازم می بینند. بنابراین مشروعیت به معنای التزام آوری دینی برای مردم جز در حکومت الله بر مردم تصور مثبت و بلکه معقول ندارد. و از آن جا که او در حکومت خود، مختار است از این روی می تواند به هر کس که بخواهد این حاکمیت را و یا مقداری از آن را ببخشد و بدین صورت کسی را برای حاکمیت بر جامعه ای معین نماید. «ان ربک فعال لما یرید» و از این روست که در نظام سیاسی اسلام، حکومت آن شخص نیز مشروعیت می یابد.

نمونه بارز اعطاء حق حاکمیت را می توان در وجود مقدس حضرت پیغمبر مشاهده کرد، آن گاه که از جانب خدای حاکم، حق حاکمیت بر جامعه به او عطا شد، تا بتواند بر جامعه حکومت کرده و اهداف الهی را پیاده نماید. در این دیدگاه بین دو تفکر شیعی و سنی اختلافی نیست و نقطه اختلاف، در حکومت حاکمان بعد از پیامبر (ص) است و ازنظر تشیع همانگونه که مشروعیت حکومت پیامبر(ص) از جانب خدا و به اذن و نصب او بوده است، حکومت امامان معصوم- صلی الله علیه وآله- نیز همین گونه است و آنان نیز از جانب خدای سبحان- جل جلاله- لکن با ابلاغ نبوی به حکومت منصوب شده اند.

در باب مشروعیت حکومت حاکمان در زمان غیبت امام معصوم( ع) نیز، باز آن چه مبنای تفکر و اندیشه سیاسی شیعه است، مشروعیت یابی «حکومت آنان به نصب عام امام معصوم(ع)» است و از همین منظر در باب مشروعیت حکومت فقیه در زمان غیبت سخن می رود و حکومت دینی زمانی مشروعیت می یابد که منتسب به ذات خداوند تعالی باشد و در غیر این صورت هیچ گونه مشروعیتی الهی بر آن متصور نیست و بر این اساس است که حکومت فقیه، حکومت شخص بر مردم نیست، بلکه حکومت خدا بر مردم است.

پیروی از ولی فقیه و قبول ولایت او، قبول ولایت خداست و این همان نظریه ای است که حضرت امام خمینی(ره) بر آن پای فشردند و آن را به مرحله تحقق رساندند.

اما درخصوص نقش مردم در حکومت دینی که خود از گزینه های بسیار درخشان در مباحث حقوقی و سیاسی به شمار می آید، باید گفت که مردم در حکومت دینی نقش به سزایی دارند. زیرا هر حکومت به اعتباری، دو جنبه می تواند داشته باشد. جنبه مشروعیت داشتن و جنبه عینیت یافتن و این ها دو امر متفاوت هستند. باتوجه به آن چه که در تبیین مشروعیت حکومت دینی گذشت مردم نسبت به حکومت، مشروعیت آفرین نیستند؛ یعنی حقانیت و الهی بودن و به تبع آن التزام آوری، امری است خاص حضرت احدیت همانطور که گذشت. اما نسبت به جنبه دوم حکومت یعنی مقبولیت داشتن و عینیت یافتن، مردم نقشی اساسی داشته و عنصر مهم در تحقق حکومت و عینیت بخشیدن به آن هستند؛ بدین معنا که اگر در جهت تحقق حکومت، اقدامی ننمایند، حکومت دینی نیز محقق نخواهد شد و اگر آن را پذیرفتند و در جهت تحقق آن کوشیدند، بدون شک برپا خواهدشد و مصداق بارز آن برپایی حکومت پیغمبر(ص) بود که مسلمین با اشتیاق وافر برای حکومتش آغوش باز کرده و در تحققش از هرگونه کمک دریغ نورزیدند و همین باعث تحکیم پایه های حکومت نبوی گردید. و از طرفی عدم پذیرش و تحرک مردم نسبت به حکومت امیرالمؤمنین(ع) موجب عدم برپایی حکومتش حدود 25سال گردید (این مقال هم اکنون در بیان تبیین علل و اسباب آن نمی باشد) و تحقق حکومت چهار سال و چند ماهه او هم به جهت روی آوری جامعه به ایشان بود و نباید این نکته مهم را فراموش کرد که ولایت و حکومت آن حضرت- علیه السلام- همان طور که در زمان خلافتش مشروعیت داشت در همان 25سال کنار زدنش از حکومت نیز چنین بود، لکن به جهت عدم اقدام مردم در زمینه عینیت بخشیدن به آن، محقق نشد.

این که عامل اصلی تحقق حکومت علی(ع) بعد از 25سال سکوت، آراء و مقبولیت مردمی بوده است، نه به معنای این است که آراء و مقبولیت مردمی به حکومت او مشروعیت بخشید، چنان که کم و بیش در بعضی نوشته ها دیده می شود که: «مشروعیت حکومت در مکتب اسلام و تشیع با مراجعه به آراء و افکار مردم بوده است» و یا این که «حضرت علی(ع) پس از 25سال سکوت پس از برعهده گرفتن امر حکومت، عامل اصلی پذیرش حکومت از سوی خود را، آرای مردم قلمداد می کنند.» بلکه باید گفت اگر مراد از مشروعیت در اینگونه کلمات، مشروعیت مصطلح در حکومت دینی است چنانچه بحث آن گذشت، قطعاً نمی تواند وجه عقلی و دینی داشته باشد سوای این که ساز و کار یک تحقیق علمی هم محسوب نمی گردد. و اگر منظور از مشروعیت، مقبولیت مردمی باشد، از آن جا که در تفکر سیاسی- دینی اسلام، چنین گزینه ای حقیقتاً مفهومی غیر از معنای مشروعیت دارد و استعمال آن در چنین معنایی مقارنت بیان را به نحو لزوم می طلبد و بیان چنین معنایی به نحو اطلاق، نه مجوز لغوی دارد و نه وجه علمی، غیر از آن که چنین استعمال، موجب انحراف افکار نیز می شود و چه بسا ارکان عنصر اعتقاد و ایمان نهفته در دل و جان خداجویان و حقیقت طلبان را متزلزل سازد و موجب پیدایش و تورم نابهنجاری تفکری در عرصه اندیشه اعتقادی گردد. اما نکته مهم و سؤال اساسی این است که: چرا افرادی که خود را ملتزم به ولایت فقیه می دانند عمل آنها مؤید اعتقادشان نیست؟ آیا عدم التزام عملی به چنین اعتقادی و تضعیف ولایت فقیه، زمینه ظهور و بروز حوادث ناخوشایند اخیر، خصوصاً جسارت به ساحت قدسی امام راحل(ره) که قلب جهانی را جریحه دار کرد، نبوده است؟!

پی نوشت ها :

1- ر.ک: حکومت و مشروعیت، فصلنامه کتاب نقد، شماره7، ص.43

2. انعام، .62

3- انعام، .57

4- آل عمران، .154

5- آل عمران، .26

6- هود، .107

 

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳٩٠/٢/٢٦ - شمیم