عشق و شباب

در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی

جام می مغانه هم با مغان توان زد

درویش را نباشد برگ سرای سلطان

ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد

اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند

عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد

گر دولت وصالت خواهد دری گشودن

سرها بدین تخیل بر آستان توان زد

عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست

گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد

حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی

باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد

/ 10 نظر / 8 بازدید
داش علی

سلام و ممنونم از لطف شما. التماس دعای فراوان.یا علی مدد

یه دوست

خدا کمکمون کنه از این سرمایه بی برگشت به نحو احسنت استفاده کنیم

مهدیس

راستی آیا کودکان کربلا نکلیفشان تنها دائما تکرار مشق آب! آب! مشق بابا آب بود؟ قیصر امین پور سلام عزیزم...این ایام رو به شما تسلیت میگم...التماس دعا

انسیه سادات

سلام...خوبین؟! وبلاگم به این آدرس تغییر کرد... بازم منتظر حضور گرم و پرمهرتون هستم... یا حق[گل]

کیمیا

سلام. شعر خیلی زیبایی بود.دوست داشتی به وب من هم سربزن.

کیمیا

سلام. لینکت کردم. مرسی که سر زدی.

کیمیا

سلام.لینکت کردم. مرسی که سرزدی.

مهدیس

دلش دریای صدها کهکشان صبر غمش طوفان صدها آسمان ابر دو چشم از گریه همچون ابر خسته ز دست صبر ِزینب، صبر خسته صدایش رنگ و بویی آشنا داشت طنین ِموج آیات خدا داشت زبانش ذوالفقاری صیقلی بود صدا، آیینه ی صوت علی بود چه گوشی می کند باور شنیدن؟ خروشی این چنین مردانه از زن به این پرسش نخواهد داد پاسخ مگر اندیشه ی اهل تناسخ : حلول روح او، درجسم زینب علی دیگری با اسم زینب زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق زنی، خون خدایی را پیامبر زن و پیغمبری ؟ الله اکبر ! قیصر امین پور ------------------------------------------------------------------ سلام..عزاداریتون قبول...التماس دعا